مراد على شمس
238
با علامه در الميزان ( فارسى )
كردهاند رواياتى است . سياق آيات اعراف با قول اول سازگار است ، حتى بعضى از مفسرين از قبيل آلوسى با اينكه به قول دوم تمايل داشته مع ذلك از نظر سياق چارهاى نديده جز اينكه اعتراف كند به اينكه اين قول با سياق آيات نمىسازد . « 1 » س 211 - تعبير به « رجال » درخصوص « اعراف » چه وجهى دارد ؟ ج - تعبير به « رجال » آن هم بهطور نكره و بدون الف و لام به حسب عرف لغت دلالت بر احترام و اعتنا به شأن اشخاصى كه مقصود از آن هستند دارد ، چون عادتا كلمهء « رجل » دلالت بر انسان قوى در اراده و تعقل دارد ؛ كه در آيات متعدد « 2 » اين معنا به خوبى مشاهده مىشود . پس منظور از « رجال » افرادى هستند كه در انسانيت خود در سرحدّ كمال مىباشند ، و اگر در ميان آنان افرادى از زنان فرض شود از باب تغليب ، لفظ رجال درمورد مجموع ايشان به كار مىرود . « 3 » س 212 - « اعراف » در قرآن به چه معناست ؟ ج - در قرآن كريم در غير چهار آيهاى كه در سورهء اعراف است لفظ اعراف در جاى ديگر نيامده است ، و ما نتيجهاى كه از اين آيات گرفتيم اين است كه اعراف يكى از مقامات عالى انسانيت است كه خداوند آن را به حجابى كه حائل بين بهشت و دوزخ است مثال زده ، و معلوم است كه هرحائلى ، در عين اينكه مرتبط به دو طرف خود هست ، طبعا از حكم دو طرف خود خارج
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 161 . [ با تصرف ] ( 2 ) . ر . ك : سورهء نور ، آيهء 37 ؛ سورهء توبه ، آيهء 108 ؛ سورهء احزاب ، آيهء 23 ؛ سورهء يوسف ، آيهء 109 ؛ سورهء صاد ، آيهء 62 ؛ سورهء جنّ ، آيهء 6 . ( 3 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 153 . [ با تلخيص ]